یادداشت بیست و نه چی کار کنم بچه ها کمک یکی از دوستای خوبم

سلام
امشب داغونم داغونم
شاید به خاطر فشار کاری باشه
ولی خودم این طور فکر نمی کنم

یکی از دوستام که یه آقا پسر پونزده شونزده ساله هست ...
وایی خدا جونم

داره خودشو نابود می کنه

دو سه روزی میشه که فکر این داره دیوونم می کنه

با بچه ها شنبه شب رفته بودیم گردش این آقا پسری هم بود
تو این سه چهار ماهی که زیاد ندیده بودمش خیلی عوض شده بود
دیگه اون شور قبلو نداشت
سکوتاش طولانی شده و کم یعنی خیلی کم حرف می زنه

ر خیلی پسر باهوشی هست بهش می گفتم باید ازت یه مهندس کامپیوتر در بیاریم پسر

خدایا

دور هم گپ می زدیم که یکی از دخملا با کلی مخفی کاری بلند شد یه دوری بزنه می دونستم برا این سیگار لعنتی رفته

دیدم ر هم بلند شد بهش گفتم کجا میری پسر؟
گفت یه کاری..
حدس زدم کنارم بود یواشی بهش اصرار کردم و اونم گفت
smoke
گفتم واقعً؟ تو هم
گفت سه ساله تازه این که...

خدایا
این پسر خیلی حیفه
حتی اوضاع اقتصادی به هیچ وجه خوبی هم نداره که بگیم براش دام درست کردن

ر رفت
دور همی که تموم شد با همون دخملی و ر و دو تا دیگه از دخملا رفتیم یه منطقه خصوصی که باز این دو تا اون لعنتی رو بکشن

باورم نمی شد، ر، همون پسر باهوشی که می خواستیم ازش یه مهندس حسابی بسازیم خف کرد یه گوشه اون لعنتی رو تا ته کشید...

قرص هم...

تازه دلیل این همه تغییر رفتاری و ظاهریشو بعد از سه چهار ماه فهمیدم
از شنبه شب داغونم، الآنم حال خوشی ندارم
گفتم شاید مثل همیشه نوشتن آرومم کنه
شاید یکی راهنماییم کنه
ولی جز اشکای خودم و این واژه ها...

تو رو خدا کمکم کنید
چه طوری میتونم بهش کمک کنم
من هیچ وقت تحمل اینو نداشتم، ندارم که نابودی کسیو ببینم
چه برسه که از دوستام باشه
چه برسه یه نوجوون یا یه استعداد باشه

کمک کنین
اگه کتابی سایتی میشناسین

بگید


منبع این نوشته : منبع
خیلی ,لعنتی ,کاری